يکشنبه 15 فروردين 1389 - 10:36
ابعاد جديدي از توقيف روزنامه اعتماد:
مهمان ناخوانده صدا وسيما عامل توقيف روزنامه اعتماد
اختصاصي پايانيوز
پس از گذشت نزديك به يك ماه از توقيف روزنامه اعتماد مشخص شد كه اصلي ترين عامل توقيف اين روزنامه، نگارش مطلب توهين آميزي خطلاب به دولت و نظام اسلامي به قلم "علي.م.م" از مجريان و گويندگان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بود. به گزارش يك منبع آگاه اين مجري و نويسنده مطرح راديو و تلويزيون كه سالهاست با رسانه ملي مشغول به فعاليت مي باشد با درج مطلبي موهون ، در قالب طنز كه در ضميمه روزانه شماره 2014 اين روزنامه منتشر شد موجبات عبور از خطوط قرمز فرهنگي و ادبي را فراهم نمود و بدين ترتيب هيأت نظارت بر مطبوعات دستور توقيف روزنامه اعتماد را صادر كرد.
وي كه با نام مستعار "ابراهيم رها" در روزنامه اعتماد و با نام "علي م.م." در صدا و سيما فعاليت مي كرد در وبلاگ شخصي اش مي نويسد: در سال 88 خيلي تقلا فرمودم. راستش اوايل سال مي خواستم نوشتن روزانه در روزنامه ها را کنار بگذارم و بروم کارهاي مهم و اساسي و بنيادين و اين جور مزخرفات انجام بدهم تا ارديبهشت هم بر سر پيمان خودم بودم! اما در خرداد يک دفعه ديدم دارم در سه روزنامه، همزمان ستون طنز روزانه مي نويسم به سه شکل مختلف! که خدايشان رحمت کند هرسه الان توقيف هستند! در اين مورد يک خاطره بي ربط هم تعريف کنم: 21 خرداد آخرين مطلبم در روزنامه ميرحسين موسوي «کلمه سبز» را نوشتم براي چاپ در 23 خرداد، با اين تيتر: «آن مرد با پرايد آمد و من رفتم» خير سرم فکر مي کردم (آن زمان هنوز فکر کردن جرم اعلام نشده بود) ميرحسين مي آيد و من بنا به رسالت مطبوعاتي و اين حرف ها بايد بروم در روزنامه اي که به او وابستگي نداشته باشد و قدرت را نقد کند کار کنم و ... و از اين حرف ها که نشان مي داد عقل درست و حسابي ندارم هنوز! به هر حال اواخر تابستان دوباره برگشتم به روزنامه اي که طي چهار سال اخير بارها در آن ستون ثابت روزانه داشتم: اعتماد. ابتدا ستون جمعه را راه انداختم با «دولت بعد از نهم» و «... .. .. دزديدن/ دارن باهاش پز مي دن». بعد ستون آموزش آشپزي که به قورمه سبزي معروف شد (هر چند آنجا سبزي پلو هم پختم) و سپس مهمان هاي ناخوانده که مردم آن را «خاله پيرزن» ناميدند!
علي م.م معروف به ابراهيم رها در ادامه اين مطلب با اشاره به محدوديت هاي ايجاد شده براي ايشان در روزنامه اصلاح طلب بهار مي نويسد: دوستان، بهار را هم از کار کردن با من بر حذر داشته اند و ما را از آنجا بيرون رفتيم! باقي مطبوعات و من هم همين حکايت را داريم. به سلامتي مي خواهيم با هم برويم يک آرامگاه براي ابراهيم رها بسازيم، بي در، بي رف، بي سنگ قبر حتي، خلاص.